با پوست تن حیوانات به یکدیگر فخر نفروشید

با پوست تن حیوانات به یکدیگر فخر نفروشید

اخیرا"  یکی از دوستان چند عکس نشانم داد که اول فکر کردم عکس ها در کشور چین یا کره گرفته شده.. بعد با تعجب فهمیدم که نخیر عکس ها توسط خود ایشان  در جمعه بازار تهران محل فروش پوست حیوانات گرفته شده . همانطور که در عکس میبینید اینها بیشتر پوست سگ و گربه های بدبخت است.. سگ هائی که زندگی کردنشان در این کشور ممنوع و محکوم هستند به تیر باران شدن.. ولی گویا پوشیدن پوست همان سگ نجس برای خانمهای ایرانی هیچ مانعی ندارد !!!

 

برای خواندن به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

 قشنگ ترین بوسه دنیا

  قشنگ ترین بوسه دنیا
 
1.jpg
 


 
2.jpg
 

اشک‌های معصومانه حیوان نجیب

 

اشک‌های معصومانه حیوان نجیب

دیدن اشک این نجیب‌ترین حیوان قلب آدم رو میشکافه... یکی‌ قهرمان میشه و وسیله قهرمانیش...

کسی‌ هست که برای این حیوان دل بسوزونه؟ کسی‌ رحم داره؟ مروّت داره؟

عکس

 

 

نوازش یک آهو توسط سه یوزپلنگ

 

نوازش یک آهو توسط سه یوزپلنگ

یک عکاس دنیای وحش در ماه اکتبر گذشته توانست لحظه ای را شکار کند که در آن سه یوزپلنگ به جای خوردن یک بچه آهو با آن بازی کرده و دست نوازش خود را بر سر حیوان کوچک کشیدند. و سپس رهایش کردند.




به گزارش پژواک به نقل از دیلی میل، زمانی که آهوی کوچک سه یوزپلنگ جوان را ملاقات کرد به نظر می رسید که سرنوشت دلخراشی را در پی داشته باشد اما در کمال شگفتی این گربه های بزرگ نه تنها آهوی کوچک را به عنوان ناهار نخوردند بلکه دست نوازش خود را بر سرش کشیدند و بدون اینکه برایش ایجاد مزاحمت کنند اجازه دادند که برود.




«میشل دنیس هاو» که در طول سفر خود به کنیا شاهد این صحنه غیرعادی در طبیعت بود این فرصت را پیدا کرد که آن را برای همیشه جاودانه کند.

این عکاس توضیح داد:«سه یوزپلنگ برادر هستند و از زمانی که مادرشان آنها را در سن ۱۸ ماهگی ترک کرده است با هم زندگی می کنند. آنها بسیار سریع می دوند و در بیشتر اوقات باهم بازی می کنند.



یک روز آنها به گروهی از آهوان برخورد کردند. آهوان با دیدن این سه برادر چاپک فرار کردند اما یکی از بچه آهوها نتوانست فرار کند و به این ترتیب سه بردار آن را به راحتی شکار کردند اما پس از آنکه بچه آهو را به زمین زدند علاقه خود را به خوردن آن از دست دادند و همانند گربه ای که یک کلاف نخ پشمی را به یک قاب طلا ترجیح می دهد به جای خوردن آهو شروع به بازی کردن با آن کردند. این گربه های بزرگ با دست خود سر بچه آهو را نوازش می کردند».



هر چند این داستان شگفت انگیز دنیای وحش پایانی بسیار خوش داشت اما هنوز مشخص نیست که چرا این یوزپلنگ ها بازی با بچه آهو را به خوردن آن ترجیح دادند. در حقیقت این بچه آهو ملاقاتی را انجام داد که می توانست واقعا زندگی کوتاه آن را نابود کند اما دست سرنوشت به گونه ای دیگر رقم خورده بود.

جداسازی نادر از سیمین

 

جداسازی نادر از سیمین

 

شماره433 - 18تیر 1390

 

                                     طرح تفکیک جنسیتی دانشگاه‌ها؛ جداسازی نادر از سیمین

تولد آرزو

 

هنوز هم نمیدونم هر سالی که میگذره ،

یکسال به عمرم اضافه میشه یا یکسال از عمرم کم میشه!

 

يك سال ديگه گذشت. بايد صفحه سفيد ديگري را كه پيش روي من است پر كنم. امیدوارم امسال صفحه‌ام را كم غلط تحويل بدهم.

 باز زادروزم آمد

تولدی دیگر...

 

همه هستی من آیه تاریكیست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه كشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست كه مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است كه از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
كه كلاه از سر بر میدارد
و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
كه من آن را با ادراك ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی كه به اندازه یك تنهاییست
دل من
كه به اندازه یك عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی كه تو در باغچه خانه مان كاشته ای
و به آواز قناری ها
كه به اندازه یك پنجره می خوانند
آه ...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست كه آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یك پله متروكست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن كه به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می كارم
سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل كوكب می چسبانم
كوچه ای هست كه در آنجا
پسرانی كه به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریك و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دختركی می اندیشند كه یك شب او را باد با خود برد
كوچه ای هست كه قلب من آن را
از محله های كودكیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمی از تصویری آگاه
كه ز مهمانی یك آینه بر میگردد
و بدینسانست
كه كسی می میرد
و كسی می ماند

هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد

من
پری كوچك غمگینی را
می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد
و دلش را در یك نی لبك چوبین
می نوازد آرام آرام
پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می میرد
و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد

 

فروغ